سيد صادق سجادى
167
تاريخ برمكيان ( فارسى )
مىگفتند « 1 » و همان نام قديم تا امروز بر زبانهاى عالميان جارى ماند . و چون بناى بغداد آغاز « 2 » كردند ، منصور كه نام ابو جعفر « 3 » بود از براى آنكه ايوان كسرى را از مداين خراب كند و از آن چوب و خشت در بغداد قصرى رفيع سازد ، درين باب با وزير « 4 » مشورت نمود . خالد بر آن رضا نداد و گفت كه در ملك امير المؤمنين چه كم « 5 » است كه بناى پادشاهان عجم خراب كند و آنچنان ايوانى « 6 » بشكند و بناى خود از آن « 7 » آباد كند ؟ اين چنين حقارت از پادشاهان روى زمين نپسندند . و ديگر آن است كه « 8 » آن عمارت چنان مستحكم برآوردهاند « 9 » و در استحكام سعيها به جاى آورده كه در ويران كردن همان قدر مال خرج خواهد شد كه در عمارت آن . خالد گفت اين تدبير صواب نيست . منصور را اين رأى خوش نيامد و خالد را گفت كه جدّ و پدران تو چاكر پادشاهان كسرى بودهاند ، تو رعايت ايشان مىكنى و به ملوك عجم ميل مىنمايى . خالد چون اين سخن بشنيد ، ديگر در آن باب سخن نگفت . چون در خراب كردن ايوان كسرى مزدوران مشغول شدند و به سر ديوارها رسيدند ، نتوانستند كه خشتى درست از جاى بركنند و بسى مالها و زرها در آن صرف شد و چندان غرضى حاصل نشد . چون اين معنى منصور را محقّق شد ، خالد را پيش طلبيد و گفت چنان بود كه تو گفته بودى ، بگو كه خرابكنندگان از مداين باز آيند و ترك آن ايوان گيرند . آنقدر مال كه آنجا صرف مىشد ، اينجا از آن مال قصرى نو بنا توان نهاد . خالد خدمت كرد و گفت « 10 » چون به فرمان خليفه آن را خراب مىكنند ، در ميان مردم و خلق مشهور شده است كه بناى گبران را از عصبيّت « 11 » اسلام خراب مىكنند ، اين زمان مصلحت نباشد . رأى خالد مر منصور را مستحسن نيفتاد « 12 » باقى ايوان را
--> ( 1 ) . در اساس چنين است . در اساس : از آن جهت مىگفتهاند . ( 2 ) . اساس : - آغاز . ( 3 ) . ك : نام جعفر . اين تعبير نادرست است . منصور ، لقب ابو جعفر ، و نامش عبد اللّه بود . ( 4 ) . اساس : - وزير . ( 5 ) . اساس : حكم . ( 6 ) . اساس : - ايوانى . ( 7 ) . اساس : - آن . ( 8 ) . ك : + از . ( 9 ) . اساس ، ك : كه نوشيروان خسرو پرويز آن عمارت را چنان مستحكم برآورده . از ل نقل شد . ( 10 ) . ك : خالد گفت . ( 11 ) . ك : غصّه . ( 12 ) . همه نسخهها : افتاد . تصحيح قياسى است .